%0 Journal Article %T بررسی تطبیقی استعاره های مفهومی در سروده های محمدعلی بهمنی و نادر نادرپور با رویکرد هستی‌شناسی %J ماهنامه علمی سبک شناسی و تحلیلی متون نظم و نثر فارسی %I بهار ادب %Z 3060-5660 %A رقیه کریمی %A علی عین علیلو %A سپیده سپهری %D 2026 %\ 1404/05/27 %N 117 %V 18 %P 115-133 %K استعارۀ مفهومی %K هستی‌شناسی %K محمدعلی بهمنی %K نادر نادرپور. %X زمینه و هدف: زبان شعر عرصه ای برای پیوند اندیشه و احساس است و استعاره، در این میان، نقشی بنیادی در بازنمایی تجربۀ انسانی ایفا میکند. در رویکرد نوین زبانشناسی شناختی، بویژه بر اساس نظریۀ «استعارۀ مفهومی» لیکاف و جانسون (۱۹۸۰)، استعاره نه زینتی بیانی بلکه ابزاری برای فهم و تبیین مفاهیم انتزاعی از طریق مفاهیم عینی تلقی میشود. پژوهش حاضر با رویکردی هستی‌شناختی، به بررسی استعاره های مفهومی در سروده های محمدعلی بهمنی و نادر نادرپور پرداخته و میکوشد نشان دهد هر یک از این دو شاعر چگونه از طریق استعاره، درک خود از عشق، مرگ، زمان و هستی را بازآفرینی کرده اند. روش‌ها: این پژوهش به شیوۀ توصیفی - تحلیلی و بر پایه ی مطالعۀ کتابخانه ای و تحلیل نمونه های شعری انجام گرفته است. در تحلیل داده ها، استعاره ها بر اساس الگوی شناختی لیکاف و جانسون طبقه بندی و از منظر کارکردهای هستی‌شناختی بررسی شده اند. یافته ها: یافته ها نشان میدهد که هر دو شاعر از نظام استعاری منسجمی برای تبیین مفاهیم بنیادین زندگی بهره میبرند؛ اما نوع نگرش و تجربۀ زیستۀ آنها موجب تمایز در کارکرد استعاره ها شده است. در شعر نادرپور، استعاره ها بازتابی از اندیشه ای فلسفی، زمان‌محور و متأمل در فقدان معنا هستند، در حالی که در شعر بهمنی، استعاره ها جلوه گاه نگاهی عاطفی، عاشقانه و معنا‌ساز نسبت به هستی‌اند. نتایج: تفاوت بنیادین در جهانبینی این دو شاعر، دو گونۀ متمایز از استعاره های هستی‌شناختی را پدید آورده است: نادرپور از استعاره برای تبیین «فقدان معنا در جهان و انسان معاصر» بهره میگیرد، حال آنکه بهمنی استعاره را ابزار «آفرینش معنا از دل عشق و زندگی» میداند. در نتیجه، مطالعۀ تطبیقی استعاره های مفهومی در شعر آنان میتواند بازتابگر دو نگرش متقابل اما مکمل به هستی و انسان باشد. %U https://bahareadab.com/article_id/1933